داستان مداد :
پسرک پدربزرگش را تماشا کرد که نامه ای می نوشت .کنجکاوانه پرسید : ماجرای کارهای خودمان را می نویسید ؟
درباره ی من می نویسید ؟
پدربزرگش از نوشتن دست کشید و لبخند زنان به نوه اش گفت :
ادامه مطلب ... موضوع مطلب :